مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ با ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه، در ۳۱خرداد۱۳۶۰خورشیدی، موج عملیات ترور شهروندان عادی و مقامات حکومتی که مدتی قبل از آن آغاز شده بود، شدت و گسترش چندبرابری پیدا کرد. بهطورعمومی در بررسی وقایع این دوره به دو عملیات تروریستی هفتم تیر و هشتم شهریور اشاره میشود.
طی این دو عملیات جمع زیادی از مسئولان بلندپایه نظام جمهوریاسلامی ایران ناجوانمردانه به شهادت رسیدند. با وجود اهمیت تاریخی این دو واقعه تروریستی و بحرانی که پس از آن پدید آمد، موضوع مهم دیگری هم در پژوهشهای تاریخی این برهه وجود دارد و آن گسترش ترورهای کور است.
ترورهای کور با سه هدف عمده صورت میگرفت؛ نخست ایجاد رعبووحشت از طریق گسترش ناامنی و اغتشاش در جامعه، دوم ایجاد نارضایتی گسترده و القای ناتوانبودن نظام جمهوری اسلامی در تأمین امنیت برای شهروندان و سوم انتقام از مردم. بهدیگرسخن، در روند اجرای این جنایتها، برخلاف ترورهای هفتمتیر و هشتمشهریور، مسئله «زدن رأس نظام» و از میان برداشتن شخصیتهای کلیدی مطرح نبود.
تشییع پیکر شهدا در حملات تروریستی دهه ۶۰ در مشهد
ترورهای کور، با اهدافی که به آنها اشاره کردیم، در تعداد بسیارزیاد صورت میگرفت، بهطوریکه آمار آنها در عرض چند سال از ۲۵هزار مورد فراتر رفت و طی آن، حدود ۱۷هزار نفر از شهروندان عادی ایران به شهادت رسیدند. این در حالی بود که ایرانیان دوران جنگ تحمیلی را هم سپری میکردند و فشار ناشی از هجوم دشمن خارجی نیز عرصه را بر آنها تنگ کرده بود.
بههمیندلیل، این دوره تاریخی را باید نوعی آزمون تابآوری مردم ایران در برابر بحرانها و امواج پیاپی سختی و مصیبت بدانیم؛ آزمونی که البته ایرانیها از آن بهسلامت عبور کردند و توانستند با اتکا به ایمان و عشق به میهن، سختیهایش را از سر بگذرانند. شهر مشهد نیز در این دوره تاریخی، مانند دیگر نقاط ایران شاهد گسترش حملات تروریستی به شهروندان و مسئولان بود. این ترورها، بهویژه در ماههای ابتدایی ورود سازمان منافقین به فاز مسلحانه، شدت و آسیب بیشتری داشت.
در میان شهدای ترور آن دوره، تقریبا از همه اقشار جامعه رد و نشانی دیده میشود و تروریستها برای انتخاب سوژههایشان حدومرزی نمیشناختهاند. مروری بر گزارشهای مطبوعاتی این دوره در مشهد میتواند زوایایی کمتردیدهشدهای از ترورهای کور را به نمایش بگذارد. این گزارشها، شواهد تاریخی مهمی هستند که میتوانند مبنای یک پژوهش مستقل تاریخی در حوزه تاریخ انقلاباسلامی مشهد باشند. در ادامه به بررسی نمونههایی از این گزارشها خواهیم پرداخت.
اطلاعات این گزارش برای نخستین بار است که منتشر میشود.
تشییع پیکر شهدا در حملات تروریستی دهه ۶۰ در مشهد
همزمان با تهران، فعالیتهای تروریستی سازمان منافقین در مشهد هم آغاز شد. نخستین اقدام تروریستی در مشهد، روز هفتم تیرماه ۱۳۶۰ خورشیدی انجام گرفت. محل این عملیات تروریستی چهارراه عشرتآباد بود. روزنامه خراسان در تاریخ هشتم تیرماه همان سال گزارش داده است که «محمدرواقی»، مدیر یک شرکت عمرانی، هدف این ترور کور بوده و به شهادت رسیده است.
فعالیتهای تروریستی در مردادماه گسترش بیشتری پیدا کرد؛ ۱۴ مردادماه میوهفروشی به نام «رضارضایی» در بولوار سازمان آب هدف حمله تروریستی قرار گرفت و به شهادت رسید. منافقین چندروز بعد و در ۲۲مردادماه، دو نفر از فعالان مذهبی مشهد را به نامهای «غلامعباس بختیاری» و «علیمحمد یزدانی» در حاشیه خیابان کوهسنگی، حوالی میدان الندشت، به رگبار بستند و شهید کردند وعلیمحمد یزدانی هم که کارگر گچکار بود دیگر شهید حوادث تروریستی مشهد است.
در شهریورماه، موج جدیدی از ترورهای کور آغاز شد. ۱۵شهریورماه «سیدابوالقاسم حسینی»، مسئول واحد کارگری حزب جمهوری اسلامی واحد خراسان، را هنگام سوار شدن به سرویس کارخانه در خیابان «دهم ضد» (امامرضا (ع) ۴۳) ترور کردند و به شهادت رساندند.

پیش از آن در ۹ شهریورماه، یک فرشفروش به نام «محمدحسنملازاده» در چهارراه عشرتآباد هدف ترور کور سازمان منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید. منافقین روز ۳۰ شهریورماه نیز در همین محل دست به اقدام تروریستی دیگری زدند و «علیرضامولوی»، کارمند بازنشسته مخابرات و عضو ستاد سوخترسانی شوراهای محلی مشهد را مقابل منزلش با مسلسل به رگبار بستند. علیرضا مولوی با اصابت هفت گلوله به بدنش شهید شد.
بااینحال، شاید فجیعترین واقعه تروریستی مشهد در تابستان۱۳۶۰، در خیابان تازهتأسیس گاز اتفاق افتاد. تعدادی از جوانان این خیابان، با تشکیل انجمن اسلامی، اقدام به برگزاری نمایشگاه عکس در حاشیه خیابان کرده بودند که با استقبال فراوان اهالی روبهرو شد. روز ۲۸شهریورماه، اعضای گروهک تروریستی منافقین به محل برگزاری این نمایشگاه حمله کردند و حاضران را به گلوله بستند.
بر اثر این حمله تروریستی، دهها تن مجروح شدند و پنج نفر به شهادت رسیدند. شهدای این حمله تروریستی عبارت بودند از «رمضانعلی احمدنژاد» از اعضای جهاد سازندگی، «محمدصادق لطفآبادی»، «حسین جاوید اسدزاده»، یک دختربچه هشتساله و یک پسربچه دهساله که متأسفانه نام آنها در پژوهشهای انجام گرفته به دست نیامد.
پاییز۱۳۶۰ خورشیدی برای مشهد با واقعه غمبار ترور و شهادت حجتالاسلامسیدعبدالکریم هاشمینژاد آغاز شد. سازمان منافقین این روحانی مبارز را در ساختمان حزب جمهوری اسلامی، در نزدیکی بولوار راهآهن، به شهادت رساند. بهدنبال این اقدام، عملیات ترورهای کور نیز با شدت بیشتری از سوی تروریستها دنبال شد. روز ۹ آبانماه، منافقین یک لبنیاتفروش به نام «احمد رستگارمقدم» را در مغازهاش که نبش چهارراه عشرتآباد قرار داشت، به گلوله بستند و شهید کردند.
شهید «رستگارمقدم» از کسبه مذهبی و انقلابی این محل بود. تروریستها در ۱۴آبان، همزمان با تاسوعای حسینی، در خیابانهای راهنمایی و سناباد جوی خون به راه انداختند. در این منطقه، به فاصله نیمساعت، سه حمله تروریستی انجام گرفت؛ فاصله مکانی این حملات فقط چندخیابان بود و نشان میداد که منافقین برای انجام آن برنامه و هدف خاصی نداشته و صرفا در پی انجام ترور کور بودهاند.
در این اقدام جنونآمیز، سه نفر به نامهای «ناصرعلی احمدی»، «تقی ضروری» و «صفرعلی عیدی» به شهادت رسیدند. وقوع این اقدامات تروریستی در شب تاسوعای حسینی، انعکاس گستردهای در میان مردم داشت و باعث افزایش خشم عمومی و تقویت اتحاد در جامعه شد. در ۱۷آبان۱۳۶۰خورشیدی، حاشیه خیابان کوهسنگی نیز شاهد ترور کور دیگری بود و اینبار منافقین، جوانی به نام «حسن بیناباجی» را هدف ترور کور خود قرار دادند و به شهادت رساندند.

با آغاز زمستان، اقدامات تروریستی کاسته شد، اما کاملا متوقف نشد. روز اول دیماه، جایی در ابتدای کوچه «حسینباشی» عملیاتی تروریستی از سوی گروهک منافقین انجام شد که طی آن، دو نفر به شهادت رسیدند. این دو نفر «مجتبی استکی»، نماینده مردم شهرکرد در مجلس شورای اسلامی و «امامقلی جعفرزاده»، فرماندار این شهر، بودند که بهعنوان زائر در مشهد حضور داشتند. گزارش روزنامه خراسان در روزهای بعد از شهادت این دو، نشان میدهد که در خانهای اجارهای واقع در کوچه حسینباشی سکونت داشته و در همانجا توسط عوامل سازمان تروریستی منافقین شناسایی شدهاند. شهادت این دو نفر با انداختن نارنجک به داخل خودرو آنها رقم خورد.

ورود منافقین به فاز مسلحانه در شرایطی صورت گرفت که اوضاع کشور سامانی نداشت. بنیصدر عزل شده بود و نبرد در جبهههای غرب با شدت ادامه داشت. از طرفی، سازمانهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران، هنوز نوپا و بیتجربه بودند و در ابتدا نمیتوانستند بهصورت مؤثر به مقابله با رفتارهای جنونآمیز منافقین ورود پیدا کنند. بااینحال، روند تقابل با جریان ترور، طی چند ماه کاملا متحول شد و عملیات تروریستی سازمان منافقین را محدود کرد. طولی نکشید که اثرات ضربات کاری به بدنه سازمان، در کاهش اینگونه عملیات خود را نشان داد.
در ماههای منتهی به بهمنماه۱۳۶۰خورشیدی که سازمان منافقین با مرگ سرکردگانش طی درگیری مستقیم با نیروهای اطلاعاتی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دچار ضعف جدی و ساختاری شده بود، در مشهد نیز کشف خانههای تیمی افزایش یافت و بسیاری از مراکز فعالیتهای تروریستی، زیر ضربه نیروهای انقلابی قرار گرفت. روز ۹دیماه، یکی از مهمترین خانههای تیمی سازمان منافقین در خیابان سعدی کشف شد و به محاصره نیروهای انتظامی درآمد.
درگیری میان تروریستهای مستقر در این خانه که در یک فرعی قرار داشت، با نیروهای انتظامی چندساعت ادامه پیدا کرد و نهایتا با شکست قاطع تروریستها به پایان رسید. نظیر چنین کشفیاتی در خیابانهای خواجهربیع (عبادی فعلی) و رضاشهر نیز اتفاق افتاد و حلقه محاصره تروریستها را در مشهد تنگتر کرد. درباره چرایی این موفقیتها و مهار اقدامات تروریستی سازمان منافقین، میتوان دو دلیل اقامه کرد:
حملات تروریستی، بهویژه ترورهای کور باعث بروز ناامنی در کشور شده بود و این مسئله، برخلاف باور منافقین که آن را اسباب ارعاب عمومی میدانستند، اثر عکس داد و باعث حضور بیسابقه آحاد جامعه در مبارزهای مشترک برای عقب راندن جریان تروریستی شد. بخش عمدهای از اکتشافات خانههای تیمی یا معرفی اعضای سازمان منافقین، با مشارکت و همکاری گسترده مردم صورت گرفت.
بهجرئت میتوان گفت که این عامل، اصلیترین دلیل توفیق و غلبه بر سازمان تروریستی منافقین در جریان ماههای پرالتهاب بعد از ۳۱خردادماه۱۳۶۰ بود. ترورهای کور نشان داد که سازمان فقط با مسئولان جمهوری اسلامی و فعالان سیاسی رودررو نیست و منافقین صدر و ذیل جامعه ایران را هدف اقدامات خود قرار دادهاند.
بدیهی بود که آنچه رقم خورد، بر شناخت عمومی نسبت به منافقین افزود و نشان داد که برآوردهای پیشین درباره ماهیت این سازمان که به بیاعتنایی عمومی نسبت به آن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، کاملا درست و دقیق بوده است. در چنین شرایطی، مردم مانند همیشه پایکار آمدند و از دستاوردهایشان تمامقد دفاع کردند و این مسئله، نقطه قوتی بود که سازمان هیچوقت حاضر به شناخت و پذیرش آن نشد.
باوجود آنکه سازمانهای اطلاعاتی و انتظامی جمهوری اسلامی ایران در آن ماههای پرالتهاب کاملا بیتجربه بود و بدنه آن، عموما از جوانان انقلابی تشکیل میشد که برای حراست از انقلاب، به میدان آمده بودند، حمایت مردمی از یکسو و افزایش تجربه ازسویدیگر، بهتدریج این نهادها را به ساختارهایی منسجم و باتجربه تبدیل کرد؛ شگردهای تروریستی شناخته و راه و روشهای تقابل با آن، سازماندهی شد. این افزایش تجربه، نقش بسیارمهمی در برقراری امنیت داشت.
طی آن روزهای پرالتهاب، بسیاری از نیروهای جوان و مبارز فعال در این نهادها، به شهادت رسیدند. بیتردید، بخشی از این تجربه گرانسنگ، حاصل خون شهدایی بود که بیتوقع، پای اهداف انقلاب ایستادند و از آن دفاع کردند. در این روزهای پر از التهاب هم دوباره تاریخ تکرار همان روزهاست؛ باز هم باید با آگاهی تاب آورد و به دشمن فرصت نداد تا از این بزنگاه به نفع خود سودبرد و درخت اتحاد مردم را شاخه بشکند.